ای گل ! از عشق تو در پای دلم خاری هست

ای گل ! از عشق تو در پای دلم خاری هست
جانِ بیکار مرا با تو سر و کاری هست
جان اگر بر سر راه تو فشانم ، بپذیر
که از این نقدِ کمم خجلت بسیاری هست
تو به این شاد که آییّ و به هیچم بخری
من به این خوش که مرا نزد تو مقداری هست
رشته ی جان مرا ای به فدایت دل و جان !
با سر زلف تو پیوندِ سرِ تاری هست
یار اگر رفت ، مرا هست روانی بی تاب
بخت اگر خفت ، مرا دیده ی بیداری هست
گر به این شیوه به گردش فتد آن نرگس مست
نتوان گفت که در عهد تو هوشیاری هست
دیده از ثابت و سیّار فلک ، بسته نیاز
که ز اشکش به زمین ثابت و سیّاری هست ...
دیدگاه ها (۱۳)

عشق وقتی داخل قلبی اقامت میکندچشم ها دیگر به اشک و گریه عادت...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

اگر دنیا خزان گردد... اسیر غم نمیگردمزمین هم آسمان گردد... ا...

پارت ۱۸اوضاع خوب نبود. دانزو میدانست که از شیسویی کتک خورده ...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط