“افسانه “ی احساس که روی کفنم ریخت

“افسانه “ی احساس که روی کفنم ریخت

نیماییِ تو روحِ غزل دربدنم ریخت !



با اینکه دلم دور شد از ”عالم معنا”

باران “نِی” از عرش خدا بر وطنم ریخت



سرمست، دوید عشق به سمت ملکوت وُ

غِلمان لبت شیر وُِ عسل در دهنم ریخت!



آبستن از احساس تو ام نطفه ی عیسی

تحریک شد انگار خدا … توی تنم ریخت



“عصیان” ِدلم حاصل اشعار فروغ است

“عریان” شدم از “عشق”،ببین پیرهنم ریخت!



وقتی غزلم روی دل کفر اذان داد …

در کعبه فقط دست خودت طرح صنم ریخت!
دیدگاه ها (۳)

نمی‌گویم دوستت می‌دارمعشق ِ به تواعتراف سنگینی‌ست در روزگار ...

عارفی به شاگردانش گفت:“بر سر دنیا کلاه بگذارید!”پرسیدند چگون...

امشب چراغِ خواب را با بوسه ای خاموش کنموسیقیِ ملموس در نجوای...

باید از ابتدای این قصه، خانه ها را خراب می کردیمزندگی شکل دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط