رمان شیرین ترین رویا پارت

رمان شیرین ترین رویا پارت ۱
ویو جیمین
از بیرون برگشتم که پدرم رو مبل نشسته بود خواستم برم سمت اتاقم که یهو بابام صدام کرد ( بابای جیمینو ب،ج و مامانشو م،ج و جیمین رو جیمی مینویسم )

ب،ج : جیمین

جیمی : بله

ب،ج : بیا اینجا کارت دارم

رفتم نشستم جلوی پدرم که گفت

ب،ج : باید یه چیزی رو بهت بگم

جیمی : چیشده

پ،ج : باید ازدواج کنی

جیمین : چییییی

پ،ج : همین که گفتم حق هیچ حرفی نداری برو تو اتاقت برات لباس گذاشتم اونو بپوش برای فردا شب که میان خواستگاری

جیمی : ولی

پ،ج : حرف نباشه همین که گفتم

جیمین خواست حرفی بزنه ولی میدونست حرف زدن با پدرش هیچ فایده ای نداره پس فقط سرشو پایین انداخت و رفت تو اتاقش با گریه خوابید حدوداً یه ساعتی میشد که خوابیده بود که یهو از خواب پرید ولی هرچی به درورش نگاه کرد اونجارو نشناخت میتونست قسم بخوره که همین یه ساعت پیش تو اتاقش بود اما اونجا الان یه جنگل خیلی قشنگ بود یه چند قدم جلو رفت که پاش گیر کرد به یه سنگ نزدیک بود بیوفته که یه مرد گرفتش و .........

ادامه دارد ..............
میدونم گفته بودم که یه ساعت دیگه اپ میشه اما خب خیلی کار برام پیش اومد و واقعا ببخشید که کم بود
دیدگاه ها (۰)

رمان خرس عسلی پارت ۳ویو کوک‌رسیدیم اونجایی که پدرم گفته بود ...

رمان جدید اسم رمان : شیرین ترین رویا ژانر : امگاورس ، معمایی...

آخرین پارت شاهزاده مافیا

سوبین از تی‌اکس‌تی تو یه برنامه تلویزیونی تعریف کرد که چطور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط