گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف، دل بر آن نتوان بست
گر عاشق و میخانه به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت، همچون کف دست
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زآن می جوشند
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سرمست شد، این جهان هستی را ساخت
.....
قولی است خلاف، دل بر آن نتوان بست
گر عاشق و میخانه به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت، همچون کف دست
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زآن می جوشند
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سرمست شد، این جهان هستی را ساخت
.....
- ۳.۷k
- ۰۷ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط