#داستان_شب...

#داستان_شب...



می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده.
بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده.
در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده.
تا اینجای داستان مشکلی نیست.
درست است روباه مسافت، زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است.
هم جانش را دارد،
هم دُمش را.
پوستش هم سر جای خودش است.
می‌ماند فقط آن زنگوله!...
از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند.
دیگر نمی‌تواند شکار کند،
زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد.
بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد،
پس «تنها» می‌ماند.
از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌اش را به هم می‌زند.
دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد.
دنبال خودش می‌کند،
خودش را اسیر توهماتش می‌کند. زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند.
بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است،
ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد.
آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...


#شبتون_بخیر..
دیدگاه ها (۹)

خیانت، فروپاشیدنِ بی‌صدای یک اعتماد نیست؛ خُرد کردنِ روحِ ان...

#حکایت_قدیمی در زمانی که آغا محمد خان قاجار به سمت داغستان ل...

### پیش‌نویس شروع داستان##شب، مثل یک پتک سیاه روی سر سینا می...

✲ ܢܚ݅ܩߊ ܩܨ ࡅ߳وߊ‌ܝ̇ߺیܥ‌‌ ܦ̇ܝ‌یߊ‌ܥ‌‌ ܢ̣ܝ̇‌ܝ̇ߺیܥ‌‌، ߊ‌ܥܼߊ‌ܝ̇‌ܘ ...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

خانه کاغذی

﷽♻️ در دنده باشید⏰ به ساعتتان نگاه کنید؛ این چرخ‌دنده‌های سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط