دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت

نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت


سعدی
دیدگاه ها (۶)

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزتدریغا بوسه چندی بر ز...

بی تو حرامست به خلوت نشستحیف بود در به چنین روی بستدامن دولت...

❣ جمعه تون مبارک❣ ازخدا میخواهمخوشی وشادی را نصیبتان کند🌻 عا...

علـتِ بی خوابـی ام را چگونه بگویـموَقتـییـادِ تــو از سقفِ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط