شب سردیست دلم دیدهٔ تر می خواهد

شب سردیست دلم دیدهٔ تر می خواهد
دل ِ آشفته من از تو خبر می خواهد

قهوه و شعر و خیال تو و این باد خنک
باز لبخند بزن قهوه شکر می خواهد

امشب آبستنم از تو غزلی شورانگیز
باخبر باش که این طفل پدر می خواهد

غارتم کرده ای و خنده کنان می گویی
صید دل از کف یک سنگ،هنر می خواهد

ترس در جام دلم ریخت، در این راه اگر
یادم آمد سفر عشق جگر می خواهد
دیدگاه ها (۰)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۷۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط