عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۳۹
ویو راوی
+ ببخشید عزیزم شما فضولی به حرف های ما گوش میدی؟
¤ مگه از شما سوال پرسیدم ؟ از داداشم پرسیدم
+اصلا به تو چه ها زندگی خودمونه به تو هم ربطی نداره
¤ببینم تو .....
_ تموم کنین دیگه صبحونه تون رو بخورین ، سارا سرت به کار خودت باشه ( اخم)
¤ اخه....
♡ مگه نشنیدی گفت تموم کنین
بعد از تموم کردن صبحونه املیا و زویی رفت تو حیاط پشتی قصر اونجا املیا رو همه چی رو تعریف کرد هرچی بیشتر تعریف میکرد بیشتر صدای خندشون بالا میرفت
♡راستی یک هفته دیگه تولد ملکه هست ، هر سال سارا وظیفه داشت تدارکات مراسم تولد رو برعهده بگیره ولی امسال دیگه این به عهده تو میافته
+واقعاا ، خیلی خوبه که این
♡ اره ولی چون از همه جا میان اگه یه ذره اشتباه کنی ممکنه ......
+ چه اشتباهی بابا نفوس بعد نزن ، حالا بانو زویی باید پاشی که کلی کار نکرده داریم
♡ دقیقا چه کاره نکرده داریم
+اول باید بریم با ملکه حرف بزنیم ، بعد بریم خرید اوووووه کلی کار دیگه
زویی میخنده و املیا دست به کمرش وایمیسته میگه
+چی خنده داره ؟
♡ انرژیت خیلی زیاده ( خنده)
املیا و زویی میرن پیش ملکه و با ملکه حرف میزنن
ملکه= عزیزم زیاد به خودت فشار نیار ، من برای مراسمات زیاد سخت گیر نیستم
+ولی زویی گفت که سارا هر سال .....
ملکه = اون سارای دیگه، همیشه دوست داره خیلی زرق و برق مراسم رو برگزار کنه
+چشم ، به شما قول میدم به بهترین نحو براتون تولد برگزار کنم
ملکه میخنده و بعد چیزی یادش میافته و به املیا میگه
ملکه = راستی عزیزم دیوید هم قراره امسال بیاد
♡ بلاخره امسال میاد ؟
ملکه =اره
+ دیوید کیه؟
ملکه =پسرعمه تهیونگه
+بله؟
املیا و زویی از اتاق ملکه خارج شدن تو راه زویی شروع کرد به توضیح دادن اینکه دیوید کیه
♡ دیوید پسر عمو تهیونگ، تقریبا یکی دو ماه با تهیونگ اختلاف سنی داره ، تو دوران بچگی خیلی باهم صمیمی بودن ،ملکه هم خیلی دیوید رو دوست داره ؟ ولی وقتی دیوید بزرگ شد تصمیم گرفت دوره دنیا رو سفر کنه تو مناسبت ها مختلف فقط هدیه میفرستاد
+پس چرا تو مراسم ازدواج ندیدمش
♡ چون ازدواجتون تو فرانسه بود اونم تو کشوری بود که از فرانسه دور بود به خاطر همین نتونست بیاد ، ولی شنیدم که تو قصرش یه حرمسرای بزرگ داره و کلی زن به خاطر همین زیاد ازش خوشم نمیاد
+ چطور یه آدم میتونه کلی زن داشته باشه
♡ خودت میگی آدم این کسی که من دیدم بعید میدونم آدم باشه
...........................................................
به نظرتون چی میشه ؟🤷♀️
پارت ۳۹
ویو راوی
+ ببخشید عزیزم شما فضولی به حرف های ما گوش میدی؟
¤ مگه از شما سوال پرسیدم ؟ از داداشم پرسیدم
+اصلا به تو چه ها زندگی خودمونه به تو هم ربطی نداره
¤ببینم تو .....
_ تموم کنین دیگه صبحونه تون رو بخورین ، سارا سرت به کار خودت باشه ( اخم)
¤ اخه....
♡ مگه نشنیدی گفت تموم کنین
بعد از تموم کردن صبحونه املیا و زویی رفت تو حیاط پشتی قصر اونجا املیا رو همه چی رو تعریف کرد هرچی بیشتر تعریف میکرد بیشتر صدای خندشون بالا میرفت
♡راستی یک هفته دیگه تولد ملکه هست ، هر سال سارا وظیفه داشت تدارکات مراسم تولد رو برعهده بگیره ولی امسال دیگه این به عهده تو میافته
+واقعاا ، خیلی خوبه که این
♡ اره ولی چون از همه جا میان اگه یه ذره اشتباه کنی ممکنه ......
+ چه اشتباهی بابا نفوس بعد نزن ، حالا بانو زویی باید پاشی که کلی کار نکرده داریم
♡ دقیقا چه کاره نکرده داریم
+اول باید بریم با ملکه حرف بزنیم ، بعد بریم خرید اوووووه کلی کار دیگه
زویی میخنده و املیا دست به کمرش وایمیسته میگه
+چی خنده داره ؟
♡ انرژیت خیلی زیاده ( خنده)
املیا و زویی میرن پیش ملکه و با ملکه حرف میزنن
ملکه= عزیزم زیاد به خودت فشار نیار ، من برای مراسمات زیاد سخت گیر نیستم
+ولی زویی گفت که سارا هر سال .....
ملکه = اون سارای دیگه، همیشه دوست داره خیلی زرق و برق مراسم رو برگزار کنه
+چشم ، به شما قول میدم به بهترین نحو براتون تولد برگزار کنم
ملکه میخنده و بعد چیزی یادش میافته و به املیا میگه
ملکه = راستی عزیزم دیوید هم قراره امسال بیاد
♡ بلاخره امسال میاد ؟
ملکه =اره
+ دیوید کیه؟
ملکه =پسرعمه تهیونگه
+بله؟
املیا و زویی از اتاق ملکه خارج شدن تو راه زویی شروع کرد به توضیح دادن اینکه دیوید کیه
♡ دیوید پسر عمو تهیونگ، تقریبا یکی دو ماه با تهیونگ اختلاف سنی داره ، تو دوران بچگی خیلی باهم صمیمی بودن ،ملکه هم خیلی دیوید رو دوست داره ؟ ولی وقتی دیوید بزرگ شد تصمیم گرفت دوره دنیا رو سفر کنه تو مناسبت ها مختلف فقط هدیه میفرستاد
+پس چرا تو مراسم ازدواج ندیدمش
♡ چون ازدواجتون تو فرانسه بود اونم تو کشوری بود که از فرانسه دور بود به خاطر همین نتونست بیاد ، ولی شنیدم که تو قصرش یه حرمسرای بزرگ داره و کلی زن به خاطر همین زیاد ازش خوشم نمیاد
+ چطور یه آدم میتونه کلی زن داشته باشه
♡ خودت میگی آدم این کسی که من دیدم بعید میدونم آدم باشه
...........................................................
به نظرتون چی میشه ؟🤷♀️
- ۱۷۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط