بچه ها سره شب خواهر زاده م روی بالشت نشسته بود، داشت واسه

بچه ها سره شب خواهر زاده م روی بالشت نشسته بود، داشت واسه خودش بازی میکرد
یه دفه آبجیم باعصبانیت اومد طرفش وگفت این لامصب الاغ نیس که سوارش شدی اسبه...
هیچی دیگه خونه رفت روهوا
دیدگاه ها (۱)

به پروفایلم سربزنید عکس جدید گذاشتمشبتون بخیر

جزتو که دنیامو بغل کردی حال منو هیچ کس نمپرسه،من باتو ازهیچی...

ایشون هم به عنوان دومین دختر خوشگل تهران انتخاب شدنبه افتخار...

اینم عکس آواتارمخوشگلترین دختر تهران که دریک نظرسنجی در فیسب...

shadows on my life 1

سناریو:ان شب در ساحل

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط