آه و صد آه و فقط آه و فقط آه

.
آه و صد آه و فقط آه و فقط آه
سوی خود می کِشَدَم چشم تو در هیبت یک چاه
پلک بر هم زدنت مثل شب و روز جهان است
مثل شیرینی یک خواب به هنگام سحرگاه
خواستم کوه بمانم دَمِ دیدار تو اما
مثل یک ابر بهاری شده ام وقت بزنگاه
چشم زیبای تو مستنسخ خوبی ست، مبادا
چشم در چشم تو باشم شده یک لحظه ی کوتاه
سینه ام خانه ی تنگی ست، بفرما گل زیبا
چند وقتی ست که مهمان شده ای، ساده و جانکاه
آه و صد آه و فقط آه و فقط آه
آه از دست تو ای ماه تو ای ماه
دیدگاه ها (۱۰)

پیکرم درهم شکسته از غم هجران تورنگ رویم زرد شد از درد بیدرما...

هی شعر می گویم ولی هربار تکراریستبعد از تو حتی کاغذ و خودکار...

‍ ‌حواست به نوشته هایم باشدتمامشان برای کسی نوشته شده که از...

‍ گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنهگفتی که این بخت تو ...

پارت دارک (۱) :

الماس من پارت ۲۷ویلیام سریع گوشی را از دستش ،گرفت چشمهایش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط