اندکی نگاه میکنم.آجرها کم نیست!

اندکی نگاه میکنم.آجرها کم نیست!
من خودم دیوارها را کوتاه چیدم.
کوتاه چیدم تا سدی نسازم.
کوتاه چیدم که خانه ی بزرگتری برای قلبم بسازم.
خانه ای بزرگ با دیوارهای کوتاه.پس تو ای غریبه!
ای دوست!ای آشنا!
اگر دیوار من کوتاه است؛
اگر دلم را بزرگ کردم که نرنجانم و نرنجم.
رحم کن.سنگ در این خانه نینداز.
تا خانه ام سنگ فرش این سنگ ها و تیشه ها نشود.
بگذار در خانه ی دلم جایی برای خود داشته باشم
دیدگاه ها (۱)

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.برگها...

شاید این را شنیده ای که زناندر دل « آری » و « نه » به لب دار...

مــــــــــــــــــــــــــن♚ سیـــــــ...

☑ بوی محرم می آید...☑کاش سهراب اینگونه میگفت:آب را گل نکنید ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۵: زمزمه‌هایِ سنگ و خونبه محضِ ورود ...

​ما متبحرترین آدم‌های روی زمین در چیدنِ مرثیه‌های بلند بر خا...

روزها هرطور که هست می‌گذرند؛ با شلوغی‌های کاذب، با صداهای غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط