چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
چشم ها پرسشِ بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیمِ فراوانیها
با گُلِ زخم ، سرِ راه تو آذین بستیم
داغهای دلِ ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دلِ ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گُل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشتِ تو آغاز گلِ افشانیها
فصلِ تقسیمِ گُل و گندم و لبخند رسید
فصلِ تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشتِ عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرحِ لبخندِ تو پایانِ پریشانیها
دستها تشنه ی تقسیمِ فراوانیها
با گُلِ زخم ، سرِ راه تو آذین بستیم
داغهای دلِ ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دلِ ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گُل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشتِ تو آغاز گلِ افشانیها
فصلِ تقسیمِ گُل و گندم و لبخند رسید
فصلِ تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشتِ عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرحِ لبخندِ تو پایانِ پریشانیها
- ۲.۶k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط