گاهی یواشکی زیر چادر بشکن میزدم!

گاهی یواشکی زیر چادر بشکن میزدم!
مادر بزرگ باچارقدش اشکش را پاک کرد و گفت:
انقد دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد. دلم پر می کشید که حاجی بگه "دوست دارم" و نگفت...

#عکس_نوشته
دیدگاه ها (۷)

از غم روی تو بی صبر و سکون باید رفتوز سر کوی تو بی نام و نشا...

تو یادت نیستولی من خوب به یاد دارمبرای داشتنت دلی را به دریا...

دُردانه ام ! چه می بَری از من ، قرار را ؟بنشین دمی ! ... که ...

#خـــدا یــا #از زمینت #خسته ام از #تهمت #هـــا از #دلــشڪست...

ارباب منPart10لیا:سرمو توی گ///ردنش فرو کردم گاز ریزی گرفتم...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط