زودتر بیا.

زودتر بیا.
من زیر باران ایستاده‌ام و انتظار تو را می‌ کشم.
چتری روی سرم نیست.
می‌ خواهم قدم‌ هایت را، با تعداد قطره‌ های باران شماره کنم.
تو قبل از پایان باران می ‌رسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می ‌رسد؟
مرا که ملالی نیست
حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم.
نه از بوی یاس باران ‌خورده خسته می‌ شوم،
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هروقت چلچله برایت نغمه ‌ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری
بیا
من تا آخرین فصل منتظرت می مانم....
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﮔﺎﻫﯽ...

سر به سوی اسمان و من ستاره می شمارمباز هم فکر رسیدن ،بازهم م...

با تو  بودن  بخدا  حس  قشنگیست  نرو با تو  شبهای  سیاهم  همه...

باید بدهی لذت یک شور دوبارهیک بوسه ی تر از لب انگور دوبارهتا...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

ادامه پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط