گاهی میخوام خودم را به نفهمی بزنم..

گاهی میخوام خودم را به نفهمی بزنم..
بیخیال تمام کسانی که در روزگارم هستند باشم..
اما هر چه میکنم نمیشود
میفهمم
تمامیشان را یک به یک میفهمم
حتی از سلام دادنشان میفهمم
و این فهمیدن بیشتر اوقات به ضرر من تمام میشود
درونم را فرو میریزد
راستش را بخواهی
دلم نفهمی میخواهد
یک نفهمی عمیق اما هر چه که میکنم نمیشود و این فهمیدن میشود بهانه ای برای درد های هر شبم..
که مبادا من شبی را بدون درد به سحر برسانم...
دیدگاه ها (۱)

بهشت یعنییک موسیقی ملایم باشدتو اینجا باشیسرت روی پایمدست را...

این روزهابا هرکه دوست میشومفکر میکنمآن قدر دوست بوده ایمکه و...

گره بزن دست‌هایت راگره‌ے ڪور ڪہرهایی‌ام نباشد از آن بند!بند ...

سهم من آغوش تــو سهم توچشمان مـن سهم مــن دستان تو سهم تو ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط