معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود

معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود!
برخلاف اعتقادم بود، بی همتا نبود!
جز همان احساس خودبینی که هردو داشتیم،
هیچ وجه اشتراکی در میان ما نبود!
با وجود او برایم هیچکس زیبا نبود!
با وجود اینکه او آنقدر هم زیبا نبود!
بارها گفتم "بگو که فکر و ذکر تو کجاست؟"
گفت "پیش توست فکر و ذکر من" اما نبود!
گفت "باور کن که من بعد از تو تنها میشوم"
اتفاقا در خیابان دیدمش تنها نبود°√•
دیدگاه ها (۳۹)

گفتی برو اما یقین کن بر نمیگردمحالا که از چشمان تو عزم سفر ک...

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده مضطرب بر حال من دیگر خود ...

غزل بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم...برای درد دل, فقط به ش...

.

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟾"دست‌هایم را در جیب شلوارم فرو برده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط