چه برزخ تلخیست

چه برزخ تلخیست
وقتی هر شب تا خود صبح بیادت اشک میریزم و شعر مینویسم
و هر صبح تا شب به انتظار خواندنت لحظه شماری میکنم
و تو گاهی پس از روزها
تنها یکی از شعرهایم را میخوانی
و هرگز نمیدانی
که در تمام کلمات آن شعر
عشق تو بود که میدرخشید ...
#عاشقانه#عاشقانه_ها #دلنوشته#دلنوشته_ها#دلتنگی
دیدگاه ها (۱)

دلم تو را میخواهد تو را که تا تمام فرداها نخواهم داشت تو را ...

و من آرام می گریمو او حتی نمی بیندو من آرام می میرمو او حتی ...

چقدر جای تو خالیست در تمام لحظه هایی که اگر بودی این هجم از ...

کاش باران بودی و بر من میباریدی کاش آفتاب بودی و بر من میتاب...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط