چشم هایش شروع واقعه بود، آسمانی درون ِ آنها من

چشم هایش شروع واقعه بود، آسمانی درون ِ آنها من
در صدایش پرنده می رقصید، بر تنش عطر خوب آویشن
باز آویزه هایی از گیلاس ، پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست های کمندِ نیلوفر،سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمالا غریبه می آمد،از خیابان به شرم رد می شد
دختر پا به راهِ دیروزی ، هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
در قطاری که صبح آمده بود ، دشت هایی وسیع جا ماندند
شهر از این زاویه قفس می شد ، زیر پاهای گرمِ در رفتن
پشت سر لاشه های پل بر پل ، پیشِ رو کوره راهِ سردرگم
مثل یک مادیانِ ناآرام ، در خیابان سایه و روشن
در خیالش قطار مردی بود ، بی حیا،بی لباس،بی هر چیز
در خیالش عروس خواهد شد ، توی هر کوپه کوپه آبستن
سارقانی که دست می بردند سیب سرخ از حصار بردارند
دکمه هایی که حیف می مردند روی دنیای زیـر ِ پیراهن
مردمانی که توی پنجره ها در پیِ هرچه لخت می گشتند
پیش چشمانِ گردشان اینک فرصتی داغ بود طعمِ بدن
آسمان با گُـرُم گرُمب از درد عکس هایی فجیع می انداخت
چکه های غلیظِ خون افتاد از کجا روی صورتِ دامن؟؟!!
او مسافر نبود اما باز منتظر تا قطار برگردد
مثل حالا که داشت برمی گشت تن تَتَن تن تَتن تتن تن تن ...
سوتِ کمرنگِ سرد می آمد ، تیر غیبی تَلَق تلق در راه
خاطراتی که داشت قِل می خورد روی تصویر ریل ِ راه آهن
توی چشمِ ناباورانه اش آسمانی برای ماندن نبود...
زندگی بود و آخرین شِهه مادیانی در انتظار ِ ترن

/ سعید
دیدگاه ها (۴)

شاید شعار است این شعور شعر تو در توهر کس به میزان شکارش مشک ...

با آروزی بهترینها ...برای تمامی دوسنان مهربون ویسگونیم .سبزت...

حتم دارم نمی دانی!بعدترکسی تو را اندازه ی من نخواهد فهمیدوگر...

شاید عجیب باشد!دیدن مردی که هر روز می آید کافه....به یاد دیگ...

The Boss Savage part 23+بعدا میبینمت پارک هایجین اوه... مکثش...

The sound of bells part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط