تو را

تـــو را
در بغضِ طهــــران 
در دارآباد گم کردم...

تــــو را
در کوچه های سردِ انقلاب گم کردم...

تـــو را
در جشن و رقص و پایکوبی
بین مهمان* ها

تـــو را
در گریه *های * میرِ بی داماد
گم کردم...



"این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز"
دیدگاه ها (۵)

ﮔــﺎﻫـﮕﺎﻫــﻲ ﻛﻪ ﺩﻟــﻢ ﻣﻲ ﮔــﻴــرﺩ . . .ﭘﻴــﺶِ ﺧــﻮﺩ ﻣﻲ ﮔﻮﻳــ...

و ﺧﺎﻃﺮاﺕ ﻧﻪ ﻣﺠﺎﻝ ﮔﺮﻳﺰ می ﺩﻫﻨﺪﻧﻪ ﺭﺧﺼﺖ ﺧﻠﻮتی.ﺧﺎﻃﺮاﺕ ﺭﻭﺡ ﺗﻮ ﺭا ...

اگر زنی را نیافته ای که با رفتنش ، نابود شوی...تمام زندگی ات...

من هنوز که هنوز است سیگار فیلتر قرمز میکشمو اوشال آبی به سر ...

رمان: *نیمهی پنهان قلب* ژانر: *عاشقانه | خانوادگیـ p...

عشق بی‌پایان 🤍🫀𝚙𝚊𝚛𝚝 𝟹✰❀هوای پاییزی حیاط مدرسه، جای خودش را ب...

نمیتوانم بتو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط