شب،
شب،
تنهای تنها....
همه نقاشی تو را دارم در آسمانم
نفسم را به مهتاب میسپارم
شاید در آب برکه ببینم تو را
دلم را به باد شاید ببویم تو را
دستانم ستارگان شب را نوازش میکنند......
کم می آورم در این تنهایی شب؛
آوازی دیگر بخوان
ای سکوت او را بخوان
شاید نگاهی به دل من بکند
در این سیاهی.......
تنهای تنها....
همه نقاشی تو را دارم در آسمانم
نفسم را به مهتاب میسپارم
شاید در آب برکه ببینم تو را
دلم را به باد شاید ببویم تو را
دستانم ستارگان شب را نوازش میکنند......
کم می آورم در این تنهایی شب؛
آوازی دیگر بخوان
ای سکوت او را بخوان
شاید نگاهی به دل من بکند
در این سیاهی.......
- ۶۷۴
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط