در دو چشمش گناه می خندید

در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب
دیدگاه ها (۶)

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مراشناختی ای چشم آشنا...

!

امشب بر آستان جلال تو آشفته ام ز وسوسه الهام جانم از این ت...

!

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

نمیبخشمت p.23

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط