آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part10
پیادم کرد صندلی جلو و کامل دادش عقب خودشم سوار شد و حرکت کرد جلوی بیمارستان وایستاد
سعید:صب کن الان میام
من:باشه
پیاده شد و دویید سمت در بیمارستان بعد چند مین با ی دکتر اومد دکتره ی خانوم بود که بهش میخورد ۲۳،۴سالش باشه قدش بلند بود و پوست سفیدی داشت چشمای ابی و موهای بلوند داشت درکل جذاب بود
دکتر:سلام خوبین؟
من:سلام بله
دکتر:خوب الان خیلی درد داری؟
میتونی پیاده شی بیای بالا
من:اره دردم از دیروز کمتر شده
ولی تا طبقه بالا نمیتونم بیام
دکتر:دیروز؟
سعید اگه قطع نخاع میشد خوب بود؟
صب کن ببینم سعید؟!
از کجا میشناختش
سعید:خیلی خوب حالا ک نشده ماری
وایی خدا ماری کیه؟
سعیدو از کجا میشناسه
ماری:خیل خوب من میرم بالا قرص و مسکن و اینا براش مینویسم یکم
سعید:باشه
سعید اومد تو ماشین نشست دلم میخواست ازش بپرسم اون کی بود ولی خوب نمیگه به تو چه اصن اگه بگم زنمه چی؟ حال خودت بیخود خرابتر ازینی که هست نکن نفس خرِ اوسگل
گوشی سعید زنگ خورد وجواب داد بعدم رف بالا توجه نکردم چی زر زد طرف کی بود؟؟!
انقد که تو فکر بودم
بعدچند مین بای پلاستیک پر قرص و دارو اومد ماشینو روشن کرد و رفتیم رسیدیم منو بغل کرد و تا بالا برد
همینکه منو گذاشت رو تخت دیگه نتونستم... ..
#part10
پیادم کرد صندلی جلو و کامل دادش عقب خودشم سوار شد و حرکت کرد جلوی بیمارستان وایستاد
سعید:صب کن الان میام
من:باشه
پیاده شد و دویید سمت در بیمارستان بعد چند مین با ی دکتر اومد دکتره ی خانوم بود که بهش میخورد ۲۳،۴سالش باشه قدش بلند بود و پوست سفیدی داشت چشمای ابی و موهای بلوند داشت درکل جذاب بود
دکتر:سلام خوبین؟
من:سلام بله
دکتر:خوب الان خیلی درد داری؟
میتونی پیاده شی بیای بالا
من:اره دردم از دیروز کمتر شده
ولی تا طبقه بالا نمیتونم بیام
دکتر:دیروز؟
سعید اگه قطع نخاع میشد خوب بود؟
صب کن ببینم سعید؟!
از کجا میشناختش
سعید:خیلی خوب حالا ک نشده ماری
وایی خدا ماری کیه؟
سعیدو از کجا میشناسه
ماری:خیل خوب من میرم بالا قرص و مسکن و اینا براش مینویسم یکم
سعید:باشه
سعید اومد تو ماشین نشست دلم میخواست ازش بپرسم اون کی بود ولی خوب نمیگه به تو چه اصن اگه بگم زنمه چی؟ حال خودت بیخود خرابتر ازینی که هست نکن نفس خرِ اوسگل
گوشی سعید زنگ خورد وجواب داد بعدم رف بالا توجه نکردم چی زر زد طرف کی بود؟؟!
انقد که تو فکر بودم
بعدچند مین بای پلاستیک پر قرص و دارو اومد ماشینو روشن کرد و رفتیم رسیدیم منو بغل کرد و تا بالا برد
همینکه منو گذاشت رو تخت دیگه نتونستم... ..
- ۹۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط