پارت

✨ پارت 5 ✨

این پارت دارای صحنه های می‌باشد که برای همه مناسب نیست پس اگه دوست ندارید میتونی نخواندی

جونگکوک در خونه رو باز کرد و اون دختر بدون هیچ حرفی زود به سمته اتاقش رفت و وارد حموم شد شدیدن با چیزی نیاز داشته تا آرومش کنه
زیر دوش ایستاد و به اتفاقاتی که افتاد بود فکر میکرد
با وجود اینکه به عشق زندگیش رسیده بود و در کنار مرد رویاهاش زندگی میکرد اما خوشحال نبود ناراحت و غمگین بود توی ذهنش بار ها تکرار کرد / چرا انقدر روی این موضوع حساس شدم چرا نبودن یه بچه باید باعث بشه منو جونگکوک زندگی شادی نداشته باشیم باید همه سعیم رو بکنم تا زندگیم به روال عادی برگرده /
دوش رو بست و حوله رو دوره خودش پیچیده به این فکر کرد که آخرین رابطه اش با جونگکوک حدود سه هفته پیش بود
/ حتما خیلی اذیت شده عشق ولی رعایت حال منو کرده /
از حموم بیرون اومد و به جونگکوکی که روی تخت دراز کشیده بود و ساعد دستش رو چشماش بود نگاه کرد ... کنارش ایستاده و دید که غرق در افکارشه ...کمی روش هم شد که چند قطره آب از موهاش چک کرد روی صورتش جونگکوک که فورا دستش رو برداشت و روی تخت‌ نشست و مردد نگاهش میکرد و گفت
جونگکوک : جانم.. صدام کردی ...چیزی میخوای
لحظه دلش بد جوری روش سوخت انقدر غرق افکارش بود که اصلاً متوجه حضور همسرش نشد ... خیلی وقت بود شیطونی نکرده بود برای همین اول خودش پیش قدم شد
روی تخت رفت و با همون حوله روی پاهای جونگکوک نشست و با چهره کیوتی گفت
ا،ت : جونگکوکیم میخوام
بلند خندید که باعث شد چشماش جمع بشن و گفت
جونگکوک : من خیلی وقت عشقمو می‌خوام
خیلی وقت بود خوشحال نبود پس یکم به تنوع نیاز داشتن ... جونگکوک
یکی از دستاش پشت کمر همسرش گذاشت و به خودش نزدیکش کرد و دستش دیگرش رو پشت سرش برد لب هاش روی لب های همسرش گذاشت و شروع کرد به مک زدن لب هاش آروم لب هاش رو مک میزد و بین بوسدن و مکیدن لب‌هاش لبخند میزد که دختر شاکی شد و مشت آرومی به بازوش زد که زد زیر خنده همسرش با ناله گفت
ا،ت : یاااا چرا میخندی
جونگکوک : اخه اگه میدونستم خونه جین هیونگ انقدر تاثیر داره زودتر می‌بردمت
ا،ت : اصلا.....
نگذاشت دخترک حرفش‌ رو ادامه بده و دوباره لب هاش روی لب های همسرش کوبید لحظه ازش جدا شد و هولش داد که روی تخت افتاد و روش خیمه زد و دوباره لباش روی لب هاش گذاشت
دختر دستانش رو بلند کرد و دکمه های پیراهنش جونگکوک رو باز میکرد
.
.
.
.
ادامه در کامنت ها
دیدگاه ها (۲۲)

✨ پارت ۶ ✨با نور خورشیدی‌ که به چشماش میخورد بیدار شد کمی تو...

✨ پارت 7 ✨جونگکوک : عاشق این شر بازی و خرص خوردنتم ... باشه ...

✨ ادامه پارت 4 ✨ ا،ت : جونگکوک به نظرت وقتی ازدواج کردیم بچه...

✨ پارت ۴ ✨از خونه صدا های زیادی میومد و نشون میداد افراد زیا...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎-من بچه نیستم!! جونگکوک با صدای بم خندید و ...

خونآشام من

1 : 45 a clook

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط