⛓️بد بوی 🔮 پارت 23

⛓️بد بوی 🔮 پارت 23
صبح با دل‌درد خیلی بدی بلند شدم ساعت 6 بود ما باید 8مدرسه باشیم جیمین هنوز خواب بود رفتم یه دوش گرفتم فرم مدرسه پوشیدم
ا/ت:جیمین بلند شو دیرمون میشه جیمین
دیدم بلند نمیشه رفتم رو شکمش نشستم یهو من گرفت جاشو باهام عوض کرد الان اون روی من بود
جیمین :اگه بیدار بشم چی بهم میدی
ا/ت:چی میخوای
جیمین :خودتو
ا/ت:جیمینننن
جیمین :یه بوس، فقط یکی
ا/ت :فقط یکی
شروع کرد به بوسیدن لبام،نفس کم آوردم دهنم باز کردم اونم از فرصت استفاده کرد زبونشو وارد دهنم کرد خیلی حرفه ای توی دهنم تکونش میداد که دوتامون نفس کم آوردیم و جدا شدیم
جیمین :همین یکی تا ظهر برام کافیه
(از این به بعد ا/ت و ا ت مینویسم)
ا ت :برو دوش بگیر بیا صبحونه
جیمین :چشم
جیمین رفت دوش بگیره منم رفتم صبحونه آماده کردم
تقریبا همه چی آماده بود که احساس کردم یه قطره اب ریخت روی گردنم برگشتم جیمین بود
همین که برگشتم موهاشو با دستش تکون میداد ابش رو روی من می‌ریخت
ا ت:جیم...جیمین ...ای جیمین نکن
بالاخره دست از سرم برداشت
ا ت:عه خیس شدم
جیمین :خوشگلتر شدی
صبحونه خوردیم و رفتیم مدرسه
جیمین رفت پیش کوک و ته و چنتا پسر دیگه منم رفتم پیش دخترا
ا/ت:سلام دخترا
الا:سلامممم دیشب چطور بود
لیا:سلام
ا/ت:خوب بود، يعني عالی بود
الا:اوووو
لیا یچیزیش بود خیلی سرد سلام داد و چیزی درباره دیشب من نپرسید اگه لیا قبلی بود منو میکشت باید با تمام جزئیات براش تعریف می کردماما الان یجوری بود گرفته بود
تو این دوروز که با کوک بود خیلی شنگول تر از قبل شده بود الان چش شد یهو
ا ت:این چشه (زیر گوش الا گفتم)
الا:نمیدونم
یکی از بچه‌های کلاس دویید توی کلاس گفت :بچه‌ها بچه‌ها
دیدگاه ها (۲۵)

شرطا همونه برسونید🍷🔮

⛓️بد بوی 🔮 پارت 24: بچه‌ها بچه‌ها این زنگ کلاس نداریممن الا...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 21دو دقیقه بعد یه ماشین وایساد شیشه رو داد پ...

کفش و لباس ا ت🍹

مجسمه خونی p2

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط