تمـآمـِ تنَمــ میسوزَد،
تمـآمـِ تنَمــ میسوزَد،
از زخمهــآیے که خورده اَمـ
دردِ یکــ اتفـاق
که شـآید بـآ تــو دردَش مُتفـاوِتــ بـآشد
ویـرانَمـ میکنـَد...
من از دَستــ رفته اَمــ
شکستـه اَم
میفهمے؟؟؟
به انتهـاےِ بودَنمــ رسیده اَم
امـا اَشک نمیریزَمـ ...
پنهـآن شده اَمــ
پـُشتــِ لبخندے که دَرد میکـُند..
از زخمهــآیے که خورده اَمـ
دردِ یکــ اتفـاق
که شـآید بـآ تــو دردَش مُتفـاوِتــ بـآشد
ویـرانَمـ میکنـَد...
من از دَستــ رفته اَمــ
شکستـه اَم
میفهمے؟؟؟
به انتهـاےِ بودَنمــ رسیده اَم
امـا اَشک نمیریزَمـ ...
پنهـآن شده اَمــ
پـُشتــِ لبخندے که دَرد میکـُند..
- ۵۵
- ۲۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط