پارت ۲۱

پارت ۲۱
ویو نویسنده:
آنیا بالاخره دامیان رو راضی کرد که باهم برن پاساژ
آنیا:ووووااایییی خخخدااااا !!!اینجا عالیه😆😆😆😆
دامیان:آه...خوبه...
آنیا:بیا بریم اینجا!یا اونجا!نیگاه کن اون اکسسوریا روووو😆!!اون عروسکارووو😆😆😆😆!!!!بینظیرع!🤩🤩🤩
دامیان اندر ذهن:«نمیدونستم برای این چیزا خیلی ذوق کنه...و این قشنگه»
آمیا ذهن دامیان رو خوند و یه لبخند پسر کش زد
دامیانم به شدت سرخ شد🍅🍅🍅🍅🍅🍅«بچه ها خیلی وقت بود از این استیکر گوجه استفاده نکرده بودم خواستم یه دلیلی بیارم برای استفاده ازش🗿»
نویسنده:
خلاصه که اونا خرید کردن
دامیان:آنیا بهت خوش گذشت؟!
آنیا:آرع خـــــــیـــــــلــــــیـــــ😆😆🤩🤩🤩
دامیان:🍅خ.خوشحالم بهت خوش گذشته.🍅
آنیا:خب بریم دیگه
دامیان:آره بریم🍅
دامیان و آنیا سوار ماشین شدن و وقتی آنیا رسید دم در خونه با دامیان خداحافظی کرد و رفت
آنیا تا در رو باز کرد
آنیا:سلامممم!!من اومدمم!!
لوید،یور،لوکا:سلام
لوید:آنیا بشین
آنیا:من برمــ
لوید:آنیا بشین!
آنیا:چ...چشم
سکوت سنگینی بود،که لوید گفت
لوید:آنیا ما باید...
بمونید توی خمارییییی😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆
دیدگاه ها (۴)

مممممییییسسسسییییی💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕بابت این همه حمایت🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩...

بچه ها رفتم ساعت ۱۱ به. از آزمون تیزهوشان ۵ تا کتاب گرفتم😆😆

ورژن جاسوس در خانواده رو با دختر کفشدوزکی ندیدیم که حالا دید...

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣...

حسم به تو....

عشق خواهر برادری *پارت ۱*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط