پارت
پارت ۲۳
ساسکه که از بیمارستان بغلی مرخص شد، ایتاچی برگه های ترخیصش را بهش داد. هنوز سرش را باند پیچی کرده بودند و باید با کمک یک عصا راه میرفت چون مخچه ی پشت مغزی ش اسیب دیده بود.
I:"برو خونه استراحت کن، نمیتونی همینجوری اینجا راه بری."
ساسکه فکر کرد شاید ایده خوبی باشد ولی بعد چشمش به ناروتو خورد که دو سه قدم جلوتر داشت برای اوبیتو توضیح میداد گوریل ها چجوری غذا میخورند. بعد یادش امد که نمیتواند ناروتو را توی اسایشگاه تنها بگذارد:"فکر کنم بهتره تو دفتر بخوابم."
ولی بعد، یک ماشین لوکس مشکی جلوی در پارکینگ پارک کرد. چشم های ساسکه گشاد شد، ان ماشین را خوب میشناخت. مال...
M:"میبینم که دسته گل به اب دادید."
مادارا از ماشین پیاده شد، با دست راست اعظمش، یاهیکو. اصلا هم چهره اش به کسانی که در مود خوبی هستند نمیخورد. همه صاف ایستادند، به جز ناروتو که کلا تو باغ نبود. مادارا تا جلوی ساسکه رسید و با ته اخم دستانش را ضربدر کرد:"کنترل گریت کجا رفته اقای ساسکه؟ گزارشاتت کامل بوده پس چجوری ناروتو توی غذا خوری مشکل به وجود اورده؟"
ساسکه چند لحظه ساکت ماند. نمیتوانست به مادارا بگوید سوژه ازمایش را عوض کرده و دروغ گفته، نمیتوانست به مادارا بگوید کنترل ناروتو از دستش در رفته.
Sa:"خواستم...یه تنوعی بدم بهش."
مادارا تک خنده ی تمسخر امیزی زد:"*تنوع* بدی بهش؟ اون بیماره، بیمارا توی سلول میمونن. چرا بقیه بیمارای خطرناکو تنوع نمیدی اقای ساسکه؟"
انگشتش را با حالت تهدید امیزی رو به ساسکه گرفت:"باعث ننگ کلینیک شدی، اسم اوچیها رو زیر سوال بردی، هممونو بدبخت کردی. الان جواب دولتو من چی بدم؟ یارو مرد، میفهمی؟ مرد. بخاطر ندونم کاریای جنابالی."
ساسکه چیزی نگفت، ولی ناروتو به وضوح دید که سرش کمی پایین امد. ناگهان احساس گناه توی دلش شکل گرفت. بعد مادارا حرکت اخر را زد:"تو اخراجی ساسکه."
چشم های ساسکه گشاد شد، سریع سرش را بالا اورد:"چی؟"
M:"نشنیدی؟ ا-خ-ر-ا-ج-ی."
قلب ناروتو با شنیدن این کلمه افتاد توی معده اش، انگار ناگهان حقیقت را کوبیده بودند تو صورتش. سریع دوید سمت ساسکه و مادارا. اوبیتو سعی کرد جلویش را بگیرد:"ناروتو، دخالت نکن!"
ولی دیر شده بود، ناروتو پرید جلوی ساسکه.
N:"اهای راپونزل، خوب گوشاتو وا کن. تقصیر ساسکه نبود، تقصیر من بود. اون کارشو درست انجام داد. اگه بخوای اخراجش کنی باید از رو نعش من رد شی."
مادارا تحقیر امیز ترین نگاه ممکن را به ناروتوی مصمم روبرویش انداخت:"به به، ازمایش نهمی. به عرضتون برسونم که تو رم با خودم میبرم. ساسکه، اخراجی. ناروتو یا هر چی که هستی، گورتو گم کن تو ماشین."
بعد پشت یقه ی ناروتو را گرفت.
N:"چی؟! ولم کن مادرسگ، کثافت اشغال"
ولی زورش به مادارا نمیرسید، هل داده شد داخل ماشین، مادارا هم در را قفل کرد.
ساسکه که فهمید اوضاع دارد خرابتر میشود دوید سمت ماشین:"بهش چیکار داری ولش کن. نمیذارم روش ازمایش کنی."
مادارا یقه ی ساسکه را گرفت و مثل یک موش کوچولو از ماشین دورش کرد:"اخراج، ساسکه. حرفم نباشه. تو دیگه کاره ای نیستی. از همون اولی که ازش دفاع کردی میدونستم عاشقش شدی ولی..."
خم شد و صاف زل زد توی چشم های ساسکه:" اینو بدون که اینجا هیچی به اسم عشق واقعی وجود نداره. اوناها اونم نمونه ش."
و به اوبیتو اشاره کرد که با ناراحتی به سنگ فرش پیاده رو خیره شده بود.
مادارا سوار ماشین شد. هر چقدر ناروتو جیغ و داد کرد، هر چقدر ساسکه سعی کرد دنبال ماشین بدود...کار را تغییر نداد. از هم جدا شدند.
ساسکه که از بیمارستان بغلی مرخص شد، ایتاچی برگه های ترخیصش را بهش داد. هنوز سرش را باند پیچی کرده بودند و باید با کمک یک عصا راه میرفت چون مخچه ی پشت مغزی ش اسیب دیده بود.
I:"برو خونه استراحت کن، نمیتونی همینجوری اینجا راه بری."
ساسکه فکر کرد شاید ایده خوبی باشد ولی بعد چشمش به ناروتو خورد که دو سه قدم جلوتر داشت برای اوبیتو توضیح میداد گوریل ها چجوری غذا میخورند. بعد یادش امد که نمیتواند ناروتو را توی اسایشگاه تنها بگذارد:"فکر کنم بهتره تو دفتر بخوابم."
ولی بعد، یک ماشین لوکس مشکی جلوی در پارکینگ پارک کرد. چشم های ساسکه گشاد شد، ان ماشین را خوب میشناخت. مال...
M:"میبینم که دسته گل به اب دادید."
مادارا از ماشین پیاده شد، با دست راست اعظمش، یاهیکو. اصلا هم چهره اش به کسانی که در مود خوبی هستند نمیخورد. همه صاف ایستادند، به جز ناروتو که کلا تو باغ نبود. مادارا تا جلوی ساسکه رسید و با ته اخم دستانش را ضربدر کرد:"کنترل گریت کجا رفته اقای ساسکه؟ گزارشاتت کامل بوده پس چجوری ناروتو توی غذا خوری مشکل به وجود اورده؟"
ساسکه چند لحظه ساکت ماند. نمیتوانست به مادارا بگوید سوژه ازمایش را عوض کرده و دروغ گفته، نمیتوانست به مادارا بگوید کنترل ناروتو از دستش در رفته.
Sa:"خواستم...یه تنوعی بدم بهش."
مادارا تک خنده ی تمسخر امیزی زد:"*تنوع* بدی بهش؟ اون بیماره، بیمارا توی سلول میمونن. چرا بقیه بیمارای خطرناکو تنوع نمیدی اقای ساسکه؟"
انگشتش را با حالت تهدید امیزی رو به ساسکه گرفت:"باعث ننگ کلینیک شدی، اسم اوچیها رو زیر سوال بردی، هممونو بدبخت کردی. الان جواب دولتو من چی بدم؟ یارو مرد، میفهمی؟ مرد. بخاطر ندونم کاریای جنابالی."
ساسکه چیزی نگفت، ولی ناروتو به وضوح دید که سرش کمی پایین امد. ناگهان احساس گناه توی دلش شکل گرفت. بعد مادارا حرکت اخر را زد:"تو اخراجی ساسکه."
چشم های ساسکه گشاد شد، سریع سرش را بالا اورد:"چی؟"
M:"نشنیدی؟ ا-خ-ر-ا-ج-ی."
قلب ناروتو با شنیدن این کلمه افتاد توی معده اش، انگار ناگهان حقیقت را کوبیده بودند تو صورتش. سریع دوید سمت ساسکه و مادارا. اوبیتو سعی کرد جلویش را بگیرد:"ناروتو، دخالت نکن!"
ولی دیر شده بود، ناروتو پرید جلوی ساسکه.
N:"اهای راپونزل، خوب گوشاتو وا کن. تقصیر ساسکه نبود، تقصیر من بود. اون کارشو درست انجام داد. اگه بخوای اخراجش کنی باید از رو نعش من رد شی."
مادارا تحقیر امیز ترین نگاه ممکن را به ناروتوی مصمم روبرویش انداخت:"به به، ازمایش نهمی. به عرضتون برسونم که تو رم با خودم میبرم. ساسکه، اخراجی. ناروتو یا هر چی که هستی، گورتو گم کن تو ماشین."
بعد پشت یقه ی ناروتو را گرفت.
N:"چی؟! ولم کن مادرسگ، کثافت اشغال"
ولی زورش به مادارا نمیرسید، هل داده شد داخل ماشین، مادارا هم در را قفل کرد.
ساسکه که فهمید اوضاع دارد خرابتر میشود دوید سمت ماشین:"بهش چیکار داری ولش کن. نمیذارم روش ازمایش کنی."
مادارا یقه ی ساسکه را گرفت و مثل یک موش کوچولو از ماشین دورش کرد:"اخراج، ساسکه. حرفم نباشه. تو دیگه کاره ای نیستی. از همون اولی که ازش دفاع کردی میدونستم عاشقش شدی ولی..."
خم شد و صاف زل زد توی چشم های ساسکه:" اینو بدون که اینجا هیچی به اسم عشق واقعی وجود نداره. اوناها اونم نمونه ش."
و به اوبیتو اشاره کرد که با ناراحتی به سنگ فرش پیاده رو خیره شده بود.
مادارا سوار ماشین شد. هر چقدر ناروتو جیغ و داد کرد، هر چقدر ساسکه سعی کرد دنبال ماشین بدود...کار را تغییر نداد. از هم جدا شدند.
- ۱.۰k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط