راز های گربه طلایی پارت

☆راز های گربه طلایی پارت ۶☆

☆پرش به زمان مهمونی ☆

مانا و لیویا حاضر شده بودند با هم رفتن مهمونی همه توجه ها به روی مانا و لیویا بود یکم بعد چیفویو و باجی امدند باجی متوجه لیویا شد دید که لباسش بازه عصبانی شد اما بروز نداد یه پسری به سمت لیویا رفت دستشو دراز کرد

اون پسره: بانوی من اجازه هست باهم برقصیم

+باجی اومد و دست پسررو محکم فشورد و..

باجی: ایشون گربه منه باهاش کاری داشتی؟

اون پسره: نه نه(با عرق ریختن)

+اون پسره رفت، باجی رو به لیویا +

باجی: نباید همچین لباس بازی رو میپوشیدی💢💢💢


لیویا: فکر نمیکردم اینقدر جلب توجه کنم

باجی:(تو ذهنش: وقتی برگشتیم بدجوری تنبیه میشی خانوم کوچولو) خب حالا اجازه رقص با شما رو دارم خانوم زیبا؟(دستش دراز کرد جلوی لیویا)

لیویا: ب بله



+اونا باهم رقصیدن و چیفویو هم با مانا +

+پرش زمانی به بعد از مهمونی +

مهمونی تموم شد و چیفویو و لیویا و باجی و مانا بیرون بودن


باجی: یه چیزی

مانا: بگو

باجی: من و لیویا باهم بریم شما دوتا هم باهم

چیفویو: ف فکر خوبیه

مانا: پس من میام خونه چیفویو

لیویا: چیی

باجی: من و لیویا هم میریم خونه من

مانا: باشه


+لیویا داشت اعتراض میکرد اما باجی دست لیویا رو گرفت و سوار ماشین شدن ورفتن خونه مانا و چیفویو هم همینطور +

+توی ماشین باجی+

باجی: پس جلوی بقیه لباس باز میپوشی هانن

لیویا: چراا

باجی: تنبیه میشی خانوم کوچولو

لیویا: یعنی.. ـ

باجی: باهم سک.س میکنیم

لیویا: ن میشههه
دیدگاه ها (۰)

☆راز های گربه طلایی پارت ۷☆+رسیدند خونه باجی دست لیویا رو مح...

☆راز های گربه طلایی پارت 8(اخر) ☆ از این به بعد این دوتا عاش...

لباس هایی که مانا و لیویا خریدند اس اوا مال لیویاست اس ۲ مال...

☆راز های گربه طلایی پارت ۵☆.. ـو وارد اتاق شدن و باجی لیویا ...

بیب من برمیگردمپارت : 116گونه مادر جون رو بوس کردم و پوتین ه...

۶،"هویج کوچولوم"پارت چهارم(چویا)چشمامو بستم منتظر مشت دوم بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط