کاش می آمد شبی از درد آزادم کند

کاش می آمد شبی از درد آزادم کند

آن که می خواهد کمی گوشی به فریادم کند

سیب و نعنا زخم ها را می کند کاری ولی

کاش می شد هر که قلیان می کشد یادم کند

بیستونی را که کندم کوه غم ها بود و او

خواست تا شیرین شود تا مثل فرهادم کند

ارگ بم بودم ولی ویرانه از من مانده جا

ظاهرا هرگز نمی خواهد که آبادم کند

داغ دارم از نبودش رنگ مشکی بر تنم

رنگ شادی را نمی خواهد کمی شادم کند

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

نمیبخشمت p.23

کاش می آمد شبی از درد آزادم کندآن که می خواهد کمی گوشی به فر...

اسیر آسمان بودم گمان کردم که آزادمشدم غرق تماشا و به دام عشق...

اسیر آسمان بودم گمان کردم که آزادمشدم غرق تماشا و به دام عشق...

تبعیدتو دل دل می کنی اما دلم را دست تو دادمولی ای کاش جای دل...

تبعید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط