پارت ۹
پارت ۹
فرشته ی من 🕊🦢
_ حالا فهمیدی شوخی نبود !
+ (سکوت).
_ یه چیزی بگو !
+ خب...ام..م...منم دوست دارم ! ( خجالت و آروم )
( که یهو نامجون ات رو کشید
توی بغلش و روی پاش نشوند. )
_ دوست دارم !
+ منم دوست دارم!
( و غذا شونو سفارش دادن و خوردن .
و بعدش نامجون ات رو رسوند
خونش و بعد رف حونهدخودش و
خوابیدن.)......
.......ادامه دارد.
ببخشید این پارت کم شد چون پارت بعد پارت آخره و هیچی به زنم نیومد اینجا تمومش کردم.🎀
فرشته ی من 🕊🦢
_ حالا فهمیدی شوخی نبود !
+ (سکوت).
_ یه چیزی بگو !
+ خب...ام..م...منم دوست دارم ! ( خجالت و آروم )
( که یهو نامجون ات رو کشید
توی بغلش و روی پاش نشوند. )
_ دوست دارم !
+ منم دوست دارم!
( و غذا شونو سفارش دادن و خوردن .
و بعدش نامجون ات رو رسوند
خونش و بعد رف حونهدخودش و
خوابیدن.)......
.......ادامه دارد.
ببخشید این پارت کم شد چون پارت بعد پارت آخره و هیچی به زنم نیومد اینجا تمومش کردم.🎀
- ۱.۷k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط