غمی در استخوانم

غمی در استخوانم
می‌گدازد....
دیدگاه ها (۱)

من مانده ام مهجور از او، بی چاره و رنجور از اوگویی که نیشی د...

؛آن که با نامش، غمی آرام می‌گیرد؛ عباس ._

✧ جان꯭꯭꯭꯭م بہ ‍استخوانم رسیده ‍است و هنوزم هم دو‍ست دارم .هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط