عاشقم...اهل همین کوچه بن بست ،که تو از پنجره اش پای به قل

عاشقم...اهل همین کوچه بن بست ،که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی،تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی، من دلداده به آهی، بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی....گنه از کیست؟ از آن پنجره باز؟ از آن لحظه آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت،همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم...!!
دیدگاه ها (۲)

تقدیم زندگیم🫂🧿🌐آندم که تو را در بغلم سفت بگیرم از هر نفست زن...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

فراتر از خویش

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

( last minute )

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۹هنوز حرف‌ هیونجین در ذهن فلیکس می‌چرخ...

مرد بی رحم

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط