𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p17
- تو و اون کیمه لعنتی کدوم گوری اید؟ مگه نگفتم ساعت ۸ اینجا باشید؟»
- ۸ ؟ بیخیال خودت گفتی ده اونجا باشیم!
پارک دوباره صداشو بالا برد:« کوری؟ پیام دادم و گفتم هشت اونجا باشید! بنجبید.»
جونگکوک گوشی رو قطع کرد و با نگاهی خشمگین به تهیونگ خیره شد که به وضوح تهیونگ رو اذیت میکرد. بی درنگ سمت در خروجی رفت و کیفش رو برداشت.
«آقای پارک منتظره. اگر میخوای بازم به اون زبونه تندت ادامه بدی، بهتره پیاده بری، چون من دیگه نه حوصلهی غرغرات رو دارم، نه میخوام توی ماشینم بشنومشون.»
تهیونگ خواست چیزی بگه، اما فکر کرد سکوت الان بهترین گزینست. هیچی از دیشب یادش نبود و تیشرت گشادی که تنش بود و بوی عطر و رایحه ی چرم جونگکوک رو میداد حس خاصی داشت.
زیر لب زمزمه کرد:«: «لعنتی… دیشب چه کوفتی به خوردم دادی که انقدر گیجم؟»
جونگکوک با دستی که تتو داشت دستگیره ی در رو گرفت. بدون اینکه سمت تهیونگ برگرده جواب داد:«دیشب انقدر مست بودی که حتی نفهمیدی داری برای کی تکرار میکنی که چقدر تنهابی… و چقدر از این نقابه کیم بودنت خستهای.»
تهیونگ برای لحظه ای خشکش زد. واقعا این حرفارو زده بود؟
جونگکوک دستش رو روی دستگیره ی در فشار داد و در رو باز کرد:« اگر لباس نیاز داری، که احتمالا داری، فقط یدونه از اون لباسای من بپوش. البته شاید باعث شه کسی جدی نگیرتت، میدونی که؟»
و در رو پشت سرش بست.
p17
- تو و اون کیمه لعنتی کدوم گوری اید؟ مگه نگفتم ساعت ۸ اینجا باشید؟»
- ۸ ؟ بیخیال خودت گفتی ده اونجا باشیم!
پارک دوباره صداشو بالا برد:« کوری؟ پیام دادم و گفتم هشت اونجا باشید! بنجبید.»
جونگکوک گوشی رو قطع کرد و با نگاهی خشمگین به تهیونگ خیره شد که به وضوح تهیونگ رو اذیت میکرد. بی درنگ سمت در خروجی رفت و کیفش رو برداشت.
«آقای پارک منتظره. اگر میخوای بازم به اون زبونه تندت ادامه بدی، بهتره پیاده بری، چون من دیگه نه حوصلهی غرغرات رو دارم، نه میخوام توی ماشینم بشنومشون.»
تهیونگ خواست چیزی بگه، اما فکر کرد سکوت الان بهترین گزینست. هیچی از دیشب یادش نبود و تیشرت گشادی که تنش بود و بوی عطر و رایحه ی چرم جونگکوک رو میداد حس خاصی داشت.
زیر لب زمزمه کرد:«: «لعنتی… دیشب چه کوفتی به خوردم دادی که انقدر گیجم؟»
جونگکوک با دستی که تتو داشت دستگیره ی در رو گرفت. بدون اینکه سمت تهیونگ برگرده جواب داد:«دیشب انقدر مست بودی که حتی نفهمیدی داری برای کی تکرار میکنی که چقدر تنهابی… و چقدر از این نقابه کیم بودنت خستهای.»
تهیونگ برای لحظه ای خشکش زد. واقعا این حرفارو زده بود؟
جونگکوک دستش رو روی دستگیره ی در فشار داد و در رو باز کرد:« اگر لباس نیاز داری، که احتمالا داری، فقط یدونه از اون لباسای من بپوش. البته شاید باعث شه کسی جدی نگیرتت، میدونی که؟»
و در رو پشت سرش بست.
- ۲.۸k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط