از تب عشق نگو چون که قلم می شکند

از تب عشق نگو چون که قلم می شکند
حرمت خانه و ایوان و حرم می شکند

بر لب طاقچه ها خانه ی قرآن گم شد
باور حرف چه سختست قسم می شکند

عشق پرواز عجیبی است که شاهین باید
کفتر کوچکمو بال و پرم می شکند

عاشقی شال قشنگی است که می بافد ذهن
گردن عاشق بیچاره ز غم می شکند

شده ام مثل درختی که اسیر خاکست
زیر دستان طبیعت کمرم می شکند

در شب حادثه بر دار هوس رفت جهان
وای ازین بوالهوسی پاک دلم می شکند

من شکایت نکنم از احدی غیر خودم
شیشه ی بخت من از دست خودم می شکند 💔
دیدگاه ها (۲)

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

کفتر سخت تونم کشم نکوکه میفتم دس شاهین و پرم می مانهگفتم که ...

🍃🧡#تابستان_دلبر🧡🍃#زن گاهی موهایش را #رقص می‌دهد بر شانه هایش...

شر شد این عشق برایم،همه شد دربدری...من شدم چله نشینت،هنرم بی...

قطره ام اما به فکر قطره ماندن نیستمآن قدَر در یاد او غرقم که...

مریم الله دادیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط