کاش نمیشناختمت

کاش نمی‌‌شناختمت
آنوقت با تو بودن چه آسان بود
آنوقت هر چیزی رسمیتِ خودش را داشت
حتی سلام ها
حتی نگاه ها
مثلِ دو غریبه
یک احوال پرسی‌ مودبانه
تعارف یک صندلی خالی‌
بی‌ هیچ تکلفی
کنارِ هم می‌‌نشستیم
بی‌ هیچ حرفی‌
قهوه هامان را می‌‌خوردیم
و اگر از روی حواس پرتی
پر از حسرتِ نوازشِ دست‌های تو
یا غرق رویای بوسه‌های تو می‌‌شدم
جای نگرانی نبود
همین که نگاهم می‌‌کردی
سرم را به کتابی‌
درختی
پرنده ای
آگهی روزنامه ای
بند می‌‌کردم
دیدگاه ها (۵)

دوست داشتم موهایت را ببافم و به جای گل سَر شعر ببندم به موها...

😍

تو مرد اجتماعی پیراهن آجریمن دختری خجالتی و سردو چادریمن دخت...

تو مرد اجتماعی پیراهن آجریمن دختری خجالتی و سردو چادریمن دخت...

Our dark romance Part 3کوک: چرا کسی نیومده؟!..*چک کردن ساعت*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط