*شیرین*

*شیرین*
........
نمی تونستم از جام تکون بخورم چرا اینجوری شدم
به زور نشستم وای من چطور با این لباس خوابیدم رفتم جلو آینه هر کاری کردم نتونستم لباسم باز کنم دیگه عصبی شده بودم
- چی شده
از ترس دومتر پریدم تو هوا
- ترسوندیم ...تو تو اینجا بودی
خندید وگفت : اره ندیدی رو کاناپه دراز کشیدم
- تو که دیشب رفته بودی
بردیا لبخند زد وگقت: اره نزاشتی بیام خونتون
باحرص گفتم : بردیا من نگفتم بیا بریم خونه گفتی نه
بردیا : یه بار گفتی
- واقعا که لوسی مگه تعارف داری
بردیا : اره خجالتیم دیگه
- معلومه خیلی خجالتی هستی اومدی تو اتاقم خواب هفت پادشاهم دیدی
همینجوری که میومد طرفم گفت : میگم میدونی حرص می خوری با مزه ترمیشی تکرارش می کنی
- چقدر تو با مزه ای اینو گفتن بهت
بردیا : اوووم خانمم گفته
متعجب نگاش گردم اونم متعجب گفت : چیه .مگه تو خانمم نیستی منم فقط برای اون مزه می ریزم
خندم گرفت این روی بردیا رو ندیده بودم
- چطورقبلا اینجوری نبودی
بردیا : قبلا؟؟؟؟!!!!
- اره انقدر یخچال وسرد بودی سفر کیش فهمیدم متفاوت با قیافه اخموتی
بردیا : من کجا اخمو هستم
- همون جدی
بردیا : برای تو دیگه اینجوری نیستم
بند لباسمو باز کرد یه نفس راحت کشیدم
بردیا : انقدر خسته بودی که دیشب با این لباس خوابیدی
- خیلی
برگشتم طرفش وگفتم : صبحانه خوردی ؟
بردیا : اره
- اها
بردیا : منظورت اینه برم دنبال نخود سیاه دیگه
- تو چقدر باهوشی
خندید ورفت زود لباس در آوردم آخخخخ خدا چقدر سنگین بود پریدم تو حمام تو وان آب گرم دراز کشیدم تموم خستگیام در رفت بعد یک ساعت اومدم بیرون لباسم به قلاب زده بود موهام خشک کردم لباس پوشیدم ورفتم پایین کسی نبود پس بردیا کو نکنه رفته رفتم بالا محمودم تو اتاقش نبود در اتاق کارم باز کردم بردیا نشسته بود رو صندلی ونقاشی نیگه کارم رو تکمیل کرد انقدر طبیعی کشیده بود کیف کردم پشت سرش ایستادم زیرش امضا زد حروف اسممون رو به لاتین نوشت
بردیا: امیدوارم ناراحت نشده باشی دست بردم تو نقاشیت
- نه عالیه
برگشت طرفم ولی یهو متعجب گفت : وای شیرین لبت داغون شد
- چش شده
نکنه جای شاهکار دیشبش مونده باشه رفتم جلو آینه کوچیکی که تو اتاق بود با دیدن لبم برگشتم طرفش خندید وگفت : ببخشید نمی دونشتم اینجوری میشه
- میگم پر رویی نگو نه
بدجورم کبود شده بودبرگشتم اتاقم رژ لب زدم و برگشتم بردیا داشت تابلو امیر رو نگاه می کرد
-چیکار می کنی
ملافه سفید انداخت روش
بردیا : من میرم کاری نداری .
چیزی نگفتم اومد کنارم نگام کرد رو گونم بوسید ورفت
*********
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ۴۶- آخخخخ چه سکوتی بردیا: چقدر خسته ای - خیلی برد...

*نفس*چند بار زنگ زدم انگار کسی نمی خواست در باز کنه کلید اند...

نگاش کردم وگفتم : درک می کنم پریوش اومد وگفت : عاقد اومده ش...

*شیرین* .....از خستگی نشستم بردیا لبخند زد وگفت : چی شد عکاس...

قسمت سوم پارت ۱۰:

my love part 69

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط