آن را که غمی

آن را که غمی
چون غمِ من نیست چه داند
کز شوق تواَم دیده چه شب می‌گذراند

سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
کاندوه دل ســـوختـگان سوختـه داند
دیدگاه ها (۱)

به شب رسیده ام و ماه در بساطم نیستبگو به آینه ها آه در بساطم...

ای آنـــکه مـــرابــرده ای از یاد کجایی ؟بیــگانه شدی دستمری...

دل به او دادم که با جانش نگهداری کندمرهم زخمم شود، جان مرا ی...

ز کدام رَه رسیدی؟ز کدام در گذشتی؟که ندیده، دیدهناگَه به درون...

جواب چیستان کپشن با شما

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

Attar050511

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط