من مدتی است ابر بهارم برای تو

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو
این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو
جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو
از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلن نمی شود بشمارم برای تو
این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو
من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو
با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

از : مهدی فرجی
دیدگاه ها (۱)

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سویِ تو، این‌روزه...

از بهار تقویم می ماند از من استخوانهایی که تو را دوست داشتند...

نمی‌دانم کجا می‌بری مرا همراهت می‌آیم تا آخر راه و هیچ نمی‌پ...

چه در دل ِ من چه در سر ِ تو من از تو رسیدم به باور ِ تو تو ب...

من مدتی است ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو این...

من مدتی است ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو...!ا...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من مدتی است ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو این ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط