اسم رمانایا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان=ایا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۳۷
(ویو نیلسو)سرشو نزدیک گوشم کرد و زمرمه وار لب زد
_اغوش من برات کافی نیست؟
صدای بمش باعث لرز کل بدنم شد
+جونگ...جونگکوک بلندشو
_نمیشم
+اجوما اینجاست میبینه
_به درک
سرشو عقب کشید و نگاهی خمار به لب های کبودم انداخت و قبل از اینکه بفهمم لب هاش روی لبهام کوبیده شد.اولش سعی کردم مقاومت کنم اما بعد دستم رو دور گردنش حلقه کردم.با زبونش کل دهنم رو مزه کرد و لب هایم را به چنگ دندون هایش گرفت.همینطور در حال بوسیدن بودیم که با صدای اجوما جونگکوک عقب کشید و بلند شد
_بیدار شدین....اوهه بد موقع اومدم جوونا
از خجالت زیاد بغض راهی گلوم شد.کوسن مبل رو جلوی صورتم گرفتم تا باهاش چشم تو چشم نشم
_ببخشید اجوما نمیدونستم اینجایی
دروغگو من بهت گفتم
_مهم نیست زن و شوهرین دخترم همونطور که دیروز گفتی پسرا وسایل خریدن همچی ناهار حاضره
کوسن رو کنار گذاشتم اونم با وضع کبودی لب و گردنم
+هوم دستتون درد نکنه... فقط؟
_فقط چی؟
+خودم میخوام اماده کنم شما میتونید برید خونه استراحت کنید اجوما
_باشه عزیزم موفق باشی
تشکر زیرلبی کردم بعد مدتی که اجونا رفت از جام بلند شدم راهی اشپزخونه شدم،جونگکوک بعد از معذرت خواهیش رفته بود حمام،شروع به امادی ناهار و دسر کردم....برای دسر چیز کیک لوتوس و برای ناهار دوکبوکی به همراه نودل تند....عالی میشه مطمئنم دسر رو توی یخچال گذاشتم و به اوپن تکیه دادم و تلگرامم رو چک کردم که لنا پیام داده بود
_نیلسو میدونی چیشد؟
+از کجا باید بدونم خانم؟
_دیشب هوس موچی کردم
لبخندی از پشت تلفن زدم
+اوخی عمه فداش شه خب ویار چی؟
_تا صبح بالا میاوردم.....
+الهی الان خوبی؟
_خوبم نترس....
+کی میاین؟
_حدودن ساعت ۱ ظهر
+قراره به جونگکوک بگیم
_اوهوم
+آماده ای؟میتونی بگی؟
_میترسم چه واکنشی نشون میده؟
+نگران نباش عشقم
_باشه میبینمت
+فعلا
گوشی رو روی کابینت گذاشتم که دست های کسی دور کمرم حلقه شد......
شرط= ۲۰۰لایک ، ۶۰ بازنشر
پارت ۳۷
(ویو نیلسو)سرشو نزدیک گوشم کرد و زمرمه وار لب زد
_اغوش من برات کافی نیست؟
صدای بمش باعث لرز کل بدنم شد
+جونگ...جونگکوک بلندشو
_نمیشم
+اجوما اینجاست میبینه
_به درک
سرشو عقب کشید و نگاهی خمار به لب های کبودم انداخت و قبل از اینکه بفهمم لب هاش روی لبهام کوبیده شد.اولش سعی کردم مقاومت کنم اما بعد دستم رو دور گردنش حلقه کردم.با زبونش کل دهنم رو مزه کرد و لب هایم را به چنگ دندون هایش گرفت.همینطور در حال بوسیدن بودیم که با صدای اجوما جونگکوک عقب کشید و بلند شد
_بیدار شدین....اوهه بد موقع اومدم جوونا
از خجالت زیاد بغض راهی گلوم شد.کوسن مبل رو جلوی صورتم گرفتم تا باهاش چشم تو چشم نشم
_ببخشید اجوما نمیدونستم اینجایی
دروغگو من بهت گفتم
_مهم نیست زن و شوهرین دخترم همونطور که دیروز گفتی پسرا وسایل خریدن همچی ناهار حاضره
کوسن رو کنار گذاشتم اونم با وضع کبودی لب و گردنم
+هوم دستتون درد نکنه... فقط؟
_فقط چی؟
+خودم میخوام اماده کنم شما میتونید برید خونه استراحت کنید اجوما
_باشه عزیزم موفق باشی
تشکر زیرلبی کردم بعد مدتی که اجونا رفت از جام بلند شدم راهی اشپزخونه شدم،جونگکوک بعد از معذرت خواهیش رفته بود حمام،شروع به امادی ناهار و دسر کردم....برای دسر چیز کیک لوتوس و برای ناهار دوکبوکی به همراه نودل تند....عالی میشه مطمئنم دسر رو توی یخچال گذاشتم و به اوپن تکیه دادم و تلگرامم رو چک کردم که لنا پیام داده بود
_نیلسو میدونی چیشد؟
+از کجا باید بدونم خانم؟
_دیشب هوس موچی کردم
لبخندی از پشت تلفن زدم
+اوخی عمه فداش شه خب ویار چی؟
_تا صبح بالا میاوردم.....
+الهی الان خوبی؟
_خوبم نترس....
+کی میاین؟
_حدودن ساعت ۱ ظهر
+قراره به جونگکوک بگیم
_اوهوم
+آماده ای؟میتونی بگی؟
_میترسم چه واکنشی نشون میده؟
+نگران نباش عشقم
_باشه میبینمت
+فعلا
گوشی رو روی کابینت گذاشتم که دست های کسی دور کمرم حلقه شد......
شرط= ۲۰۰لایک ، ۶۰ بازنشر
- ۵۴.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط