『رنگ واقعی خون؟』

『رنگ واقعی خون؟』

✳✛✳✛✳✛✳✛✳✺❅❣❅✺✛✳✛✳✛✳✛✳✛
هوای زیادی خفه اونجا اذیتت میکرد
هر چقدر بیشتر ادامه میدادین بیشتر حالت بهم میخورد

یکی از طبقات بزرگ عمارت سر به فلک کشیده 〘بونتن〙 


همینطور که با بقیه بیشتر جلو میرفتین
ترسناکتر میشد
شاید
ولی برای یکی مثل تو احتمالا نه

【واقعا قشنگن】

در حالی که به قوطی های پر نگاه میکردی گفتی

که باعث به حرف اومدن هایتانی کوچیک شد

【اعضای بدن ؟ یه سادیسمی دیگه عالیه عاشق وضعیتم】

【قوطی هارو میگم معلومه کلکسیونر بیشتر از اینکه سادیسمی باشه وسواسیه 】
و به قوطی های شیشه ای که با وسواس کامل
تمیز و چیده شده بودن اشاره کردی


بعد از قوطی های حال بهم زن شایدم وسواسی اعضای بدن

وسایلی بودن که حتی اسمشونم نمی‌دونستی فقط می‌دونستی اگر یه انسان اونجا قرار می‌گرفت تقریبا که نه حتما از وسط نصف میشد
باور کردنی نبود اگر میگفتن وسایل شکنجن

با اینحال خون روشون یه چیز دیگه نشون میداد

رفته رفته بوی خون و وحشت انسان رو مجبور به فرار میکرد

ولی تو هنوز از کارت پشیمون نشده بودی

هنوز نه

هنوز پشیمون نبودی که با موافقت خودت وکیل بونتن شدی

به هر حال قرار بود پرونده هات همینقدر خونی باشن
الان فرار فایده ای نداشت


دنبال یکم هیجان بودی پرونده جدید چیزی که به جای دفاع از قانون در دنیای پیچیده وکالت با استفاده از خود قانون جلوی قانون و حقوق وایستی

و چی بهتر از پرونده های آغشته به خون بونتن

نه حل کردن پرونده های مربوط به بونتن نه در واقع دفاع از اون در برابر قانونی که از هر لحاظ منعت میکرد


از جلوی همش گذشته بودین از دستگاه ها و دوربین های استاک گرفته تا کلکسیون چاقو و اعضای بدن و همشون رد خون های نامرئی که تنها یه چیز رو داد میزدن ، همشون داشتن میگفتن که


«فرار کن »

ولی تو
تو نه

قرار نبود به این راحتی ها تسلیم بشی برای هیجان اومده بودی برای همونم میموندی


ورژن عشق سادیسمت گل کرده بود ولی با حرفات رسماً گند زده بودی

داشتی ثابت میکردی اینا فقط یه هوس ساده برای دیدن رنگ واقعی خون نیست

《سادیسم واقعیه!》

بعد از اینکه از روش شکنجه سگ بونتن نه در واقع شماره دو وحشی و سادیسمی بونتن ایراد گرفتی و با حرفات رسماً گفتی هم زود آدما رو می‌کشه هم کثیف کاری داره استرس کم و بیش وجودت رو گرفت


بین اون همه صدا فقط و فقط صدای عصبی و ناشی از خنده سانزو رو میشنیدی

《میخوای رو خودت امتحانش کنم!》

ولی تو نه قرار نبود به این راحتیا دست برداری رسماً تصمیم گرفته بودی گند بزنی به هیکل هاروچیو شایدم کل جمعیت عظیم‌الجثه‌ بونتن!

و فقط و فقط توی اون طبقه بزرگ با بوی خون و حس وحشت و خفگی وصف ناپذیر یه صدا طنین شد

صدای تویی که رسماً قصد خراب کردن همه چیز رو داشتی و کم و بیش دیگه از پوک نبودن اون سری که داشتی مطمئن نبودی
که با قاطعیت تمام و تصمیم بر بیشتر گند زدن به روش سانزو گفتی



《شخصا شکنجه روانی رو ترجیح میدم》



✳✛✳✛✳✛✳✛✳✺❅❣❅✺✛✳✛✳✛✳✛✳✛
دیدگاه ها (۰)

『ارتقاء مقام؟』✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤✠✤شب کریسمس بود تو همه ...

『کاراکترا تو ایران』 ◇❖◇❖◇❖◇❖◇❖□✯□❖◇❖◇❖◇❖◇❖◇آنیا :چی چی اگه...

پارت اول* توی این سناریو دازای آدم زیاد خوبی نیست و تازه ۱۶_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط