پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
دیدگاه ها (۹)

پارت دوم | اولین ضربهصبح هنوز کامل شروع نشده بود که لیانا وا...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

آسِ در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند. کرکسان قاعده را از همه به...

به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی ...

.به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی...

به خودم آمدم انگار تویی در من بود/این کمی بیشتر از دل به کسی...

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند...من از ان روز که در بند تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط