art

art12
.
.
بوم نمیتونست با یونجون مخالفت کنه پس هرچی میگفت انجام میداد
_چرا نگفتی حالت بده؟ چرا نگفتی خانوادت بیان بوم؟
بپم به چشمای یونجون نگاه کرد چشماش قرمز شده بودن و درست مثل کوره آتیشی بودن که داره میسوزه
+خب.. خانوادم خیلی دورن
_این دیگه چه بهونه ایه؟ دوستات.. من چی؟
+هی شلوغش نکن خودم از پسش برمیام همیشه اینجوری سر کردم
یونجون کلافه غرید
_چرا داری اینجوری میکنیی؟ چرا.. چراهمش مثل اون رفتار میکنی؟
+مثل اون؟
بوم گیج شده بود پس همه اینکارا به خاطر یه نفر دیگه بود؟
_قرصاتو خوردی برو بخواب
بعد پاشد و به طبقه بالا رفت، بوم بلند شد و به حموم رفت تا دوش بگیره اب گرمو باز کرد و بعد پر شدن وان توش دراز کشید
(چرا باید اونجوری مثل دیوونه ها رفتار کنه؟ یه مریضی سادست دیگه میتونست مثل همه آدما ساده از کنارم بگذره.. اینجوری کاری میکنه اشتباه برداشت کنم البته برای اولین بار اسممو صدا زد.. ولی... وقتی صدام زد گفت بومگیو! اون کیه؟)
بوم از فکر کردن به توجه یونجون به خودش لبخند محوی گوشه لبش نشست ولی زود خودشو جمع کرد که یهو دوباره درد سینش زیاد شد بازم سرفه هاش شروع شدن.. بازم همون سرفه ها حدود چند وقتی بود که دیگه سراغش نیومده بودن، حولرو دور کمرش پیچید و به اتاقش رفت
.
چرا اونجوری رفتار کرده بود؟ خودشم گیج شده بود چرا باید برا یه تب کردن اینجوری واکنش نشون میداد؟
.
هردو دور میز نشسته بودن و پیتزایی که سفارش داده بودنو میخوردن
هیچکدوم حرفی نمیزد هردو حس میکردن جو زیادی معذب کنندست که بوم سکوتو شکست
+درمورد دیروز..
_اشتباه از من بود ببخش تند رفتم
+چی؟ نه نه تقصیر من بود... راستش هیونگ دیشب اولین بار نبود که اونجوری میشدم من یه بیماری ریوی دارم از چند سال پیش دیگه علائمش سراغم نیومده بود اما دیشب یهو نفسم گرفت گفتم استراحت کنم خوب میشه ولی... نمیخواستم نگرانت کنم ممنون بابت کمکت
بیماری ریوی؟ چقدر چیز ها بود که در مرود این پسر عجیب بود و اون تازه داشت میفهمید، باهاش بد رفتار کرده بود و حرص و ترسشو سر اون خالی کرده بود
_نگرانت نبودم فقط... فقط دلم برات سوخت اشتباه برداشت نکن
بوم حس کرد قلبش از حرف یونجون درد گرفت ولی این بهتر بود
+هومم میدونم.. بازم مرسی
+راستی دیشب اسم بومگیو رو صدا زدی اون کیه؟ همون کسیه که گفتی مثلش رفتار میکنم؟
_اون... یه کسیه که دوسش داشتم.. بیا من سس نمیخوام تو بریز
+بازم که اسممو نمیگی دیشب بهم گفتی بوم
_دیشب اشتباه شد
بوم سسو از دست یون گرفت منظورش از اشتباه این بود که اونو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود؟ چرا؟
+فیلم بزنم ببینیم؟
_نه من خوابم میاد ممنون بابت غذا
+باشه پس
بوم بعد جمع کردن میز تلوزیونو روشن کرد و یه فیلم ترسناک گذاشت تا ببینه حدودا دم دمای غروب بود و هوا تاریک شده بود، بیرون بارون میومد و همه چراغا خاموش بودن.. لعنت فیلم ترسناک تر از اونی بود که بوم تصور کرده بود همه جا تاریک بود صدای رعد و برق هم به ترسش اضافه میکرد، بوم فیلمو استپ زد و رفت تا چراغو روشن کنه تا کمتر ترسناک بشه، دستشو روی دیوار کشید تا بالاخره کلید برقو پیدا کرد و با روشن شدن چراغ یونجون درست جلوش با چشمای قرمز شده دید و رعد برق محکمی زد .... شت یه لحظه نفسش رفت و قلبش وحشیانه شروع به زدن کرد کم مونده بود همونجا سکته کنه، از شوک درومد و داد بلندی کشید و لکدی به وسط پاهای یونجون زد
یونجون خم شد و اخمی از درد کرد
+هووووی کثافت آشغال کله کی. ری بدبخت نفهم بیشعوررررر ترسیدممم!
از یه طرف درد داشت و از یه طرف دیگه رپ کردنای پسر کوچیکتر رو مخش بود
_میخوای بمیری؟ نسلمو منقرض کردی بچه نفهم
بوم تازه فهمید چیکار کرده
+حالت خوبه؟ خب نمیبینی برقا خاموش و دارم فیلم ترسناک میبینم؟ نمیگی ممکن بود سکته کنم؟
یونجون پوزخندی زد و کنارش رفت و رو کاناپه نشست
_نترس تو جون سگ داری
ترس حالا جاشو به عصبانیت داده بود مشتی به شونه یونجون زد
+چوی یونجون! مواظب حرفات باش هچی نمیگم پررو میشی ها
_بگیر بشین بابا
بپم رفت و دوتا لیوان اپ پرتقال برا خودشون ریخت و یکیشو جلو یونجون گزاشت
+بگیر
دیدگاه ها (۰)

آپدیت مجله GQ با بی‌تی‌اس🛐🛐❤️‍🔥❤️‍🔥

آپدیت GQ از بی‌تی‌اس برای کاور این مجله🐨«فکر می‌کنم الان مهم...

part11. . دو هفته بود داشت تو اون خونه زندگی میکرد و دیگه به...

جونگکوک سفیر جدید برند ساعت لوکس سوئیسی HUBLOT شده و امروز ...

part5. . ماشین جلوی یه ساختمون کوچیک ایستاد یونجون از راننده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط