عشقمافیایمن
#عشق_مافیای_من
پارت۵
چوکی آروم تکون میخوره چشمای آبی خوشگلش باز میشه دازای چوکی رو روی پاش خدابونده بود*
دازای: آه بیدار شدی؟
آ اره
چند مین بعد
چشمای چوکی دوباره گرم میشن کم کم خوابش میبره که یهو صدای انفجار بلندی اتفاق میوفته همجا پر از دود و گرد و خاکه چوکی اسیب دید و دازای بیهوش بود*
چوکی چویاو دازای و اعضای مافیا رو میبره به پناهگاه با قدرتش ولی خونریزی شدید میشه و چوکی بیهوش میشه
چند ساعت بعد
چوکی درد زیادی رو حس میکرد و روی پای برادر بزرگ ترش خوابیده بود
چویا: چوکی؟ صدامو میشنوی؟
دازای: موج حمله خیلی زیاد بود آسیب شدیدی دیدی
تاچیهارا: چرا از قدرتت استفاده کردی
چشمای آبی چوکی به آرومی باز شد درد پخش شد قیافه ی چوکی از درد توی هم رفت
دازای:هی هی نمیخواد زیاد به خودت فشار بیاری
چویا: آروم موهای چوکی رو ناز میکنه و پیشونی باند پیچی شده ی چوکی رو میبوسه*مامان خیلی بهت افتخار میکنه
و چوکی دوباره به خواب میره که یهو دازای......
خماریییییی
پارت بعدی ۵لایک
پارت۵
چوکی آروم تکون میخوره چشمای آبی خوشگلش باز میشه دازای چوکی رو روی پاش خدابونده بود*
دازای: آه بیدار شدی؟
آ اره
چند مین بعد
چشمای چوکی دوباره گرم میشن کم کم خوابش میبره که یهو صدای انفجار بلندی اتفاق میوفته همجا پر از دود و گرد و خاکه چوکی اسیب دید و دازای بیهوش بود*
چوکی چویاو دازای و اعضای مافیا رو میبره به پناهگاه با قدرتش ولی خونریزی شدید میشه و چوکی بیهوش میشه
چند ساعت بعد
چوکی درد زیادی رو حس میکرد و روی پای برادر بزرگ ترش خوابیده بود
چویا: چوکی؟ صدامو میشنوی؟
دازای: موج حمله خیلی زیاد بود آسیب شدیدی دیدی
تاچیهارا: چرا از قدرتت استفاده کردی
چشمای آبی چوکی به آرومی باز شد درد پخش شد قیافه ی چوکی از درد توی هم رفت
دازای:هی هی نمیخواد زیاد به خودت فشار بیاری
چویا: آروم موهای چوکی رو ناز میکنه و پیشونی باند پیچی شده ی چوکی رو میبوسه*مامان خیلی بهت افتخار میکنه
و چوکی دوباره به خواب میره که یهو دازای......
خماریییییی
پارت بعدی ۵لایک
- ۴.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط