شعرمهدوی

شعر_مهدوی

زودتر آمده‎ام زودتر احسان بکنی
اول صبح نگاهی به گدایان بکنی
باز هم مثل همیشه شده‎ام مهمانت
رسم این است پذیرائی مهمان بکنی
روحِ من از بدنم، جانِ تو بیمارتر است
آمدم گریه کنم تا که تو درمان بکنی
بی تو در زندگی‎ ما اثری از دین نیست
باید این بار مرا از نو مسلمان بکنی
آنقدر مردم این شهر به تو بد کردند
تا که مجبور شدی رو به بیابان بکنی
تا نمردم برس  و داغ به قلبم نگذار
نکند نام مرا مرده‎ء هجران بکنی
بارم افتاد زمین از تو خجالت زده‎ام
می‎شود لطف به این سر به گریبان بکنی
روضه‎ی عمه به پا شد نظری کن آقا
دیده را باید از این مرثیه گریان بکنی
دختری گم‎شده از گم شدنش می‎ترسد
کمکی کاش به این طفل هراسان بکنی
گریه می‎کرد به چشمان ترش خندیدند
دیدگاه ها (۱)

حدیث_مهدویامام مهدی از دیدگاه حضرت فاطمه زهراسلیم بن قیس هلا...

لبابه همسر حضرت ابوالفضل‌ علیه السلام لبابه دختر عبیدالله ب...

فرازی از ادعیه صحیفه سجادیه. دعا برای رفع اندوه اللَّهُمَّ إ...

پیغمبر و خاک خون آلودالسلام علیک یا عطشان کربلا ادرکنا

﷽‌#مولای‌من🍂 آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس استاز دوری تو پا...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 لیلی و مجنون اگر میبود در دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط