دلم یک آدمِ غریبه‌ی امن و آرام می‌خواهد

دلم یک آدمِ غریبه‌ی امن و آرام می‌خواهد
وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده
کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند
کنجکاو نشود بیشتر نپرسد سرزنش نکند دلیل نخواهد
دلم نگاهی بیگانه اما گرم می‌ خواهد
یک دوستی عمیق ولی کوتاه
یک همنشینی سالم اما بدون ادامه
یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی
که در آن گم شده‌ام نجات بدهد
به کلبه‌ی دنج و گرم خودش ببرد برایم چای بریزد
و بی‌آنکه بپرسد چرا و از کجا می‌ آیم مقابلم بنشیند
حرف‌ های مرا بشنود و حالم که خوب شد نپرسد کجا
فقط راه خیابان را نشانم بدهد و برایم آرزوهای خوب کند
و از او که دور شدم احساس کنم خدا را در کالبد
یک انسان ملاقات کرده‌ام که اینقدر آرامم.
دیدگاه ها (۹۲)

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچکسهیچکس اینجابه تو مان...

چــایی یه جوری خوبه که انگار میگه: سینه‌ ام دکانِ عطاریست‌ د...

به نظرم فاصله هیچوقت یه رابطه رو خراب نمیکنه نزدیک بودن هم ه...

اگه يک روزی فرزندی داشته باشمبيشتر از هر اسباب بازی ديگری بر...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط