پلیس در آستانه مافیا پارت

پلیس در آستانه مافیا پارت 19
ویو جونکوک
گونمو بوسید بهش نگاه کردم از خجالت سرش پایین بود
سرشو بالا گرفتم لباشو بوسیدم به سمت صندلی هدایتش کردم اول خودم نشستم بعد اونو روی پاهام نشوندم
کمرشو گرفتم به خودم نزدیکش کردم
جونکوک: این کارا چه معنی میده
سنا: ........
جونکوک: نشنیدم
سنا: م.معنی .نم.نمیده
جونکوک: که اینطور (ابرو انداخت بالا)
سنا: من که نمیتونم فرار کنم باید کنار بیام
جونکوک: هوم
سرم رو سمت گردنش بردم که خودش رو عقب کشید وپا گذاشت به فرار دنبالش رفتم که دیدم با خنده فرار می‌کنه
اولین بار بود که خود اشو میبینم
نمی‌خوام بزارم شادیش از بین بره
ویو سنا
(نکته : الان سنا داره خواب میبینه)
مامان سنا : دخترم
سنا: مامان
مامان سنا : دخترم مراقب باش
یه تیر خورد به مادر سنا افتاد غرق خون سنا کلا خونی شد
(الان سنا از خواب بیدار شد )
با جیغ از خواب بیدار شدم داشتم گریه میکردم که جونکوک آمد داخل اتاق بغلم کرد
جونکوک:هیس هیس ....آروم باش چیزی نیست من اینجام
ویو جونکوک
چند دقیقه هست که داراز کشیدم اما خوابم نمیبره که صدای جیغ سنا آمد سریع رفتم سمت اتاقش که داره گریه می‌کنه توی بغلم گرفتمش
جونکوک:هیس هیس ....آروم باش چیزی نیست من اینجام
برآید بغلش کردم بردمش توی اتاق خودم نشوندمش روی تخت
جونکوک: چیشده خواب بد دیدی
با گریه ماجرا رو تعریف کرد
یعنی پدر مادر سنارو کی کشته

شرط
15 تا کامنت
15 تا لایک
5تا بازنشر
دیدگاه ها (۴)

پلیس در آستانه مافیا پارت 18 میخواستم بدونه که هروقت اشتباه ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

starry night 🌌part 18# اگر که بخوره؟( پوزخند) و دستشو به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط