دوپارتی
____دوپارتی____
پارت ۱
ویو ات
چند روزی بود که پشت سر هم امتحان داشتم و همشونم خیلی بد دادم چون حالم خوب نبود الانم خیلی از واکنش بابام میترسم چون روی نمراتم حساسه هوففففف
تهیونگ: ات ( سرد)
ات: ب..ب..بله بابا
تهیونگ: قرار بود بعد از اینکه امتحانو دادی نتیجشو بهم بگی... درسته!؟( سرد)
ات: ب..بله
تهیونگ: خب میشنوم
ات: ر.. راستش امتحانا خیلی سخت بودن و همشونو افتادم
تهیونگ: چی گفتی ؟
ات: ه..همشونو افتادم
تهیونگ:( یه سیلی محکم بهش زد)
تهیونگ: داشتییی چیکار میکردی که انقدر نمراتت بد شودن هااااااا ( عربده)
ات: من ،خب من......
تهیونگ: خفه شووووو ( عربده)
ات: بابا.... میشه لطفاً داد نزنید ( آروم و سرش پایینه)
تهیونگ: چرا داد نزنم هااااا....تو خیلی بی ارزشی حالم ازت بهم میخوره ( عربده)
ات:.....( سرش پایینه)
تهیونگ:( سرشو اورد بالا)
ات:(چشماش از شدت بغض قرمز شدن)
ات: بابا..چرا اینجوری میکنی...تو حتا نپرسیدی حالم خوبه یا نه مگر من خواستم اینجوری بشه ( گریه وحشتناک)
تهیونگ:( یه سیلی محکم دیگه بهش میزنه که باعث شد پر دهنش خون بشه)
تهیونگ: تو..دختر من نیستی هیچوقتم نبودی تو فقط یه اضافه ای....کاش بمیری ای کاش بمیری ( عربده)
ات:( از روی زمین بلند شد)
ات: بابا مطمئنی از حرفات پشیمون نمیشی؟( بغض و لبخند تلخ)
تهیونگ: هه معلومه که نه
ات:...خب باشه.... ببخشید انقدر دختره بدی بودم بابا ( لبخند تلخ و از خونه رفت)
((چند ساعت بعد))
ویو تهیونگ
خیلی خیلی نگرانه ات بودم درستع باهاش خوب رفتار نکردم ولی من دوسش دارم اون دخترمه واییی ات کجایی دارم دیوونه میشم البته تقصیر خودمه چطور تونستم بهش سیلی بزنم ، همینجوری داشتم فکر میکردم که......
ادامه دارد.......
پارت ۱
ویو ات
چند روزی بود که پشت سر هم امتحان داشتم و همشونم خیلی بد دادم چون حالم خوب نبود الانم خیلی از واکنش بابام میترسم چون روی نمراتم حساسه هوففففف
تهیونگ: ات ( سرد)
ات: ب..ب..بله بابا
تهیونگ: قرار بود بعد از اینکه امتحانو دادی نتیجشو بهم بگی... درسته!؟( سرد)
ات: ب..بله
تهیونگ: خب میشنوم
ات: ر.. راستش امتحانا خیلی سخت بودن و همشونو افتادم
تهیونگ: چی گفتی ؟
ات: ه..همشونو افتادم
تهیونگ:( یه سیلی محکم بهش زد)
تهیونگ: داشتییی چیکار میکردی که انقدر نمراتت بد شودن هااااااا ( عربده)
ات: من ،خب من......
تهیونگ: خفه شووووو ( عربده)
ات: بابا.... میشه لطفاً داد نزنید ( آروم و سرش پایینه)
تهیونگ: چرا داد نزنم هااااا....تو خیلی بی ارزشی حالم ازت بهم میخوره ( عربده)
ات:.....( سرش پایینه)
تهیونگ:( سرشو اورد بالا)
ات:(چشماش از شدت بغض قرمز شدن)
ات: بابا..چرا اینجوری میکنی...تو حتا نپرسیدی حالم خوبه یا نه مگر من خواستم اینجوری بشه ( گریه وحشتناک)
تهیونگ:( یه سیلی محکم دیگه بهش میزنه که باعث شد پر دهنش خون بشه)
تهیونگ: تو..دختر من نیستی هیچوقتم نبودی تو فقط یه اضافه ای....کاش بمیری ای کاش بمیری ( عربده)
ات:( از روی زمین بلند شد)
ات: بابا مطمئنی از حرفات پشیمون نمیشی؟( بغض و لبخند تلخ)
تهیونگ: هه معلومه که نه
ات:...خب باشه.... ببخشید انقدر دختره بدی بودم بابا ( لبخند تلخ و از خونه رفت)
((چند ساعت بعد))
ویو تهیونگ
خیلی خیلی نگرانه ات بودم درستع باهاش خوب رفتار نکردم ولی من دوسش دارم اون دخترمه واییی ات کجایی دارم دیوونه میشم البته تقصیر خودمه چطور تونستم بهش سیلی بزنم ، همینجوری داشتم فکر میکردم که......
ادامه دارد.......
- ۲۶.۶k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط