به سکوت خو میگرفت

به سکوت خو می‌گرفت
و آن قدر بی حضور شده بود
که همه فراموشش کرده بودند.
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۵)

ایمان بیاوریمیا کفر بورزیماو را اعتنایی به ما نیستتک تکمان ر...

و کاش در این جهانمرده‌گان راروزی ویژه بود،تا چون از برابرِ ا...

بتهایم را می شکنمتا فرش کنمبر راهی که تو از آن می گذریبرای ش...

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست#...

دنبال زخمی تازه می گشت تا درد کهنه اش را از یاد ببرد.....به ...

قدر هم بدونیم یهو چشم وا می کنی می ببینی دیگه.........نیست ب...

کاش می شد سکوت سالها دوست داشتنم رادر آغوشت فریاد بزنمتا دنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط