اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پای بر بند چه سود
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

آن شمع بررخ تو سوختنی نیست بیا گر نقش تو از داغ کسی نیست بیا...

کلماتی که به من خیره شدند رخت های روی بند ظرف های منتظر تا ش...

گر جان عاشق دم زند، آتش در این عالم زندوین عالم بی اصل را چو...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط