ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها

در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها


خاقانی
دیدگاه ها (۵)

روی تو آرام دلها می‌بردزلف تو زنهار جانها می‌خوردتا برآمد فت...

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز راتا به هر نوعی که باشد بگذ...

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روااشک سرخ من دلیل و رنگ زرد م...

دُرد درد دل بود درمان ماخوش بود دردی چنین با جان ماعشق او بح...

ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرها...

ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرها...

ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرها...

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها ای آتش سودای تو خون کرده جگره...

[ای آتش سودای تو خون کرده جگرها, بر باد شده در سر سودای تو س...

بـخـشـی از سـروده‌هـا درباره جـشــن مـهـرگـان از چـامـه سـرا...

بت پرستی در کلام ابن عربی و پیروان وی در عرفان ابن عربی و ت...

بت پرستی در کلام ابن عربی و پیروان وی در عرفان ابن عربی و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط